خرید بک لینک
چیزی ب ذهنم نمیاد بخوام پست کنم.

فقط گزارش میدم.

امروز 25 آبان هست. ترم 3 رو میگذرونم و باز هم کلاس نمیرم.

7 درس و 14 واحد ب خاطر مشروط شدن برداشتمو هیچی تا الان نخوندم.

رابطه مجازیم با فاطمه تا عید نوروز روی هواست و تصمیم گرفتم دیگه به ازدواج باهاش فکر نکنم چون نه اون مایله نه من توانایی خوشبخت کردنشو دارم. از خودم ناامیدم و لیاقت اون دختر رو ندارم. اگر دوست داشت باهام حرف بزنه عید نوروز بیاد و تاجایی ک بتونیم باهم میمونیم. ازدواجی در کار نخواهد بود مگر اینکه خودش بخواد. که خب نمیخواد.

باید ب زندگی خودم برسم...

این چند وقت تو وبلاگم خیلی پست گذاشتم. حدود دوهفته هست یا بیشتر ک ب خاطر کمردرد نمیتونم برم سره کار و رفتم دکتر سه تا آمپول برام نوشت. حدود 100 تومن خرج کمرم کردم تا حالا.

با مهندس سر حقوق ب مشکل خوردیم خیلی وخته. داداشش.. آدم حسابی آخه تو مردی مثلا.

بعدش اینکه فعلا نمیرم تا وقتی خوب بشم. حدود 3 هفته دیگه.

شایدم کلا نرفتم. نمیدونم.

این روزا با نگار ی بلاگر ک پرستاری میخونه ارتباط گرفتیم تو تلگرام. کلی حرف زدیم و نمیدونم چطور شد ک نتونستم تحمل کنم و گفتم تمومش کنیم. خیلی هم خوب بود ولی خب حالم خراب شده بود اون آخر. چون ب مقطعی بودن رابطه فکر کردم... ولش کن.

با ندا همچنان صحبت میکنیم. دیشبم ی بحث کوچیک داشتیم. مهم نیست حالا... دعوا نمیکنیم هیچوقت.

امروز فوتبال ایران سوریه س حدود نیم ساعت دیگه. انتخابی جام جهانی 2018 روسیه.

و من توی وبلاگم فقط با محمدرضا ارتباط دارم و تکو توک کسایی ک شاید نظر بذارن و آشنایی نداریم. محمدرضا هم شاید روزی ی کامنت بده. دیگه ارتباطی نیست. نمدونم چرا از محمدرضا بیشتر از رضا خوشم میاد. اسم رو میگم.

دیگه نمدونم چی بگم. تحت درمان و استراحت مطلقم بازهم.

همین.

برچسب: نویسنده: سجاد باقریان تاريخ: پنجشنبه 27 آبان 1395 ساعت: 20:35

صفحه بندی