خرید بک لینک
شما که بی ما خوشی شامتم سر موقع میخوری کلاساتو میریو پیشرفت میکنی نسبتی هم که باما نداری نیازی هم نداری پس ما چرا باس به شما فکر کنیم مام سره کارمونو میریم وبلاگمونو مینویسیم گلچرخمونو میزنیم عاهنگامونو میگوشیمو هد میزنیم شاید ی روزی ی نخ سیگارهم کشیدیم خدارو چه دیدی شاید خوراکمون علف شدو زیر لبمون پودر پسته شایدم نوشیدنی های گیرا نوشیدیم اون موقع احتمالا شما هنوز بی ما خوشی کلاساتو میری پیشرفتتو میکنی شامتم نمیخوری چون رژیم داری.ادامه مطلب

برچسب: شماره تلفن خانم,شماره مجازی,شما حمدان, نویسنده: سجاد باقریان تاريخ: چهارشنبه 3 آذر 1395 ساعت: 0:01

بعد تو موندم به چی فک کنم

شهادت یا وکال شدن؟

شایدم بهتر باشه برم باغ وحش تو قفس، میمون بازی دربیارم عنترارو بخندونم؟!

برچسب: بعد تو نیامد چه ها,بعد تو,بعد تو حالم خرابه, نویسنده: سجاد باقریان تاريخ: چهارشنبه 3 آذر 1395 ساعت: 0:01

بیشتر از هر وقتی تنهام من نمیدونم چرا باید از حرف زدن با فاطمه محروم باشم اصلا چرا باید دلم برا حرف زدن باهاش تنگ بشه من از این نیازم بدم میاد وقتی ب این فکر میکنم ک هیچوقت قرار نیست براش جذاب ترین باشم درسته ک با این تحملم دارم جذابیتم رو حفظ میکنم و ارتقا میدم اما ب قیمت نابودی خودم... هیچ دختری جای اونو نمیگیره یاده قضیه داداش ندا افتادم ب عشقش نرسید و الان شده ی آدم بدردنخور ک باعث اذیت بقیه س فاطمه. نمیدونم این حسا تا کی ادامه داره... فقط امیدوارم یا بهت برسم و باهم خوب باشیم. یا تموم بشه و ادامه پیدا نکنه. من تحمل این دلتنگیو ندارم. ادامه دادن سخته. برا تو اما راحته. تو قوی هستی. خوش ب حالت.ادامه مطلب

برچسب: تنهایی و دلتنگی,تنهايي و دلتنگي,متن تنهایی و دلتنگی, نویسنده: سجاد باقریان تاريخ: شنبه 29 آبان 1395 ساعت: 5:54

این سریاله خیلی رو مخ و کسشره ها ولی بعضی جاهاشو دوس دارم :)) ی جا هست توی ی حراج اینترنتی ی ماشین زمان خریدن (کار نمیکنه-الکیه). بعد شلدون میاد میگه چرا روی دیروز تنظیمش کردی؟ لئونارد میگه چون میخوام برگردم ب دیروز و توی اون حراجی اینترنتی نخرمش. شلدون میگه اگر برگردی ب دیروز و از خریدش صرف نظر کنی دیگه امروز این ماشین زمان رو نخواهی داشت که برگردی ب دیروز و از خریدش صرف نظر کنی :)))) نصف بیشتر حرفاشونو نمیفهمم چون خیلی سریع میگن و رد میشن و پیچ در پیچه و مخ عادم میگوزه :) ولی جالبه. ولی شما نبینید چون کسشره. اینو برا خانواده بذارم همه شون حواس خودشونو پرت میکنن. حوصله این کسشرا رو ندارن. شایدم داشتع باشن. چون توش دختر داره و ماجراهای روابط زن و مرد. اینه دیگه. انسان همین کسشریه ک میبینید.ادامه مطلب

برچسب: بیگ, تعوری,بیگ, تعوری فصل 10,بيگ, تئوری, نویسنده: سجاد باقریان تاريخ: شنبه 29 آبان 1395 ساعت: 5:54

لازم نیست بخونید. حرفام چرته. وقتتونو تو وب من هدر ندید. من منچستری بودم اسطوره دروازه بانیم فابین بارتز بود. کلاس اول و دوم دبستان که بودم ازین توپای استخر توپ رو میزدم به دیوار اتاق سمت راستی و شیرجه میزدم و میگرفتمش و گزارش میکردم. من فابین بارتز بودم. کچل شماره 16 ب خاطر ریو فردیناند و دیوید بکهام منچستری بودم. و شاید چون اون سالها همیشه منچستر بهترین بود. داداشم طرفدار آرسنال بود. آرسنال و تیری آنری. کاپیتان آنری. کاپیتان آنری ای که بارها بدون اینکه داور سوت بزنه ضربه آزاد رو زده بود و گل شده بود و داور چون نگفته بود که باید با سوت اون شروع کنه گل رو میپذیرفت. بارها این کاررو کرد. رابرت پیرس. پاتریک ویرا. فردریک لیونگبرگ. سول کمپبل. ینس لمن. دیوید برگکمپ. اشلی کول. و و و ... من از فوتبال دیدن دور بودم. فقط چارتا اسم شنیده بودم. پلی استیشن خریدیم. من رئال رو برمیداشتم و آث میلان. روبرتو کارلوس رو گوش راست. رونالدو گوش چپ و رائول وسط. میلان. ریوالدو راست. شوچنکو چپ و یکی ک یادم نمیاد وسط. مطمئنم اینزاگی رو همیشه میذاشتم بیرون. شاید روی کاستا بود. البته اون هافبک هجومی بود. یاادامه مطلب

برچسب: منچستر یونایتد,منچستر سیتی,منچستر, نویسنده: سجاد باقریان تاريخ: شنبه 29 آبان 1395 ساعت: 5:54

تاوقتی دراکونیان و کلا متال گوش میدم آیسان رو ب خاطر خواهم آورد آیسان خدا بود و هست و خواهد بود هرچقدرم هرروز بیشتر نشون بده ک یکیه عین خودمون نمیتونم کامنت بدم. نمیتونم. متاسفانه واقعیت اینه که من از همه مهمترم. دوستانم رو خیلی میخوام ها... ولی ببین بیا قبول کنیم که ما موجودات خوارکصده و لاشی ای هستیم. تو همونی که اگر مجبور بشی کثافت ترین کارهارو باید انجام بدی ک زنده بمونی. نمیفهمید چی میگم. نگاه من ب انسان خیلی کثیف و گه شده. انسان خیلی حقیر شده در نظرم... خیلی... ادامه مطلب

برچسب: خدا,خداحافظ,خدایا, نویسنده: سجاد باقریان تاريخ: شنبه 29 آبان 1395 ساعت: 5:54

نمیدونم درسته یا نه

ولی فک کنم از اثرات افسردگی دلتنگی و تنهایی

کم شدن میل جنسی باشه

اصلا انگار ن انگار...

عقیم نشم ! :دی

+ این روزا 4-5 صبح میخوابم تا 3-4 عصر. پا میشم کس چرخ میزنم چ بیرون چ تو نت. باز 4-5 میخوابم تا 3-4

برچسب: اثرات افسردگی,اثرات افسردگی بر مغز,اثرات افسردگی بر جسم, نویسنده: سجاد باقریان تاريخ: شنبه 29 آبان 1395 ساعت: 5:54

خواعره ای کارو گاییدم :))) بعده 4 سال وب داشتن اولین بلاگری هستی ک اینقدر تو وبلاگم خاطره هامو میفهمه :))) عصن هیشکی اون صحنه هارو یادش نیست. همه تو فضا بودن انگار منم داداشم نگا میکرد. ما ک کصخل بودیم. دو دیقه نگا میکردیم نیم ساعت با خایه هامون بازی میکردیم یا گشنه مون میشد میرفتیم اینور اونور. بچه بودیم. کصخل بودیم :) عشق و حالشو دهه شصتی های کونی بردن :)) داداش من عاشق عانری بود :) بعد ما خیلی بچه مثبت بودیم. داداشم عشق میکرد اون اینجوری گل میزد. من میگفتم این نامردیه :| حالش گرفته میشد هی توضیح میداد میگفت داور نگفته بود با سوت. من ولی قبول نمیکردم :| :)) شاید یکی از دلایلی که منچستری بودم این بود ک داداشم از این کارای عانری خوشش میومد. منم طرفدار منچستر شدم :| :))) آتاری و سگا بازی نکردم :( فقط چندبار دیدم بزرگترا بازی میکردن :/ داداشم و داییم اینا :/ کوفتشون بشه ک ماروکیره خرم حساب نمیکردن -__- ولی خدایی من هیچی نمیگفتم. زر نمیزدم ک منم میخوام و اینا :| اون زمان بزرگترا ابهت داشتن. الان ما پشم خرم حساب نمیشیم جلو این کون ناشورای دهه هشتاد و نودی حرومزاده :/ -__- فوتبالمم کادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سجاد باقریان تاريخ: شنبه 29 آبان 1395 ساعت: 5:54

:'( بار دومه ک همچین چیزی تو وبلاگش نوشته... امروز سرش گیج رفته. چشاش سیاهی رفته :( میدونم رو مختونه ک من مث این عاشقای کصخل نشستم اینجا نگرانشم... ولی بفهمید لطفا... اون بچمه :( تنها بچه ای که دارم :( + ب این فکر میکنم ک دیگه اونی نباشه. واقعیت مشخص میشه. من هیچ دست آویزی ندارم برا ادامه دادن. نه دیگه ب دختری میتونم فکر کنم. ن ب رابطه ای نزدیک بشم. و میمیرم. مردن ک ب زنده نبودن نیست. همین ک دیگه برات بی اهمیت بشه. ب خواسته ت نرسیده باشی... میفهمی ؟! دنیا همین الانش چرته. بعدشم چرته. متنفرم از همه افکارم. همه چی. همه چی.ادامه مطلب

برچسب: فاطمه غرار,فاطمة,فاطمه گودرزی, نویسنده: سجاد باقریان تاريخ: شنبه 29 آبان 1395 ساعت: 5:54

این آهنگ و اعتماد به نفس و انگیزه ای که ندارم و کسی ک هستم و خواهم بود

منو ب سرنوشت خواننده ش دچار خواهند کرد

هادی پاکزاد. روحت شاد.

برچسب: هیچ چیزی بهتر نمیشه, نویسنده: سجاد باقریان تاريخ: شنبه 29 آبان 1395 ساعت: 5:54

ب ساق پاهاش دقت کنید...

انقدر که مصدوم میشد...

همیشه کلی پاند پیچی میکرد پاهاشو...

که دوباره نشه...

ولی بازم میشد :( :' ♡ ❤

برچسب: نویسنده: سجاد باقریان تاريخ: شنبه 29 آبان 1395 ساعت: 5:54

سامبولیک (از عارمان کپی کردم) حاجاقا عجب 28 آبانی بود این 28 آبان ! چه میکنه این 28 آبان ! چقد خوبیم ما ! عرض کنم که واقعا یکی از تخیلی ترین جمعه شبای عمرمو سپری کردم !!! فوق العاده عالی بود !!! ینی از عصرش کم کم اوج گرفت و تا ساعتای 12-1 امشب همینجوری بهتر و بهتر شد! طوری ک اون اواخر شام ک داشتم از خرکیفیت قالب تهی میکردم با خودم گفتم حاجی اینهمه امشب بهت حال دادن نکنه قضیه قلیونو ناهاره قبل گردن زده شدن باشه ؟! خداعی شک کردم :| اینهمه پشت سره هم خوش بگذره به عادم عاخه ؟! نه خدایی انصافه این خوارکصده ؟!!!!! ولی نه... کل هفته رو ب کیونمون میذاره بعد روز عاخر هفته چند ساعت ب ارگاسم میرسونتت این خدایی عالیه :| منظورم فقد تشبیه بود حاجاقا :| کیونم براتون بگه که حاجی حدود 9 موتورو ورداشتمو حسنو کردم تو گوشمو صدا تا ته. دسکشا موتور سواریو هدبند رو سینوزیتاو گوشام... گازوندم پمپ بنزین. بعدم خرگاز رفتم کسچرخ... جای همگی خالی... انقدر حال داد که نگو... کون مست شده بودم. بعد این کیلومتر موتورو درست کردما ولی شک دارم بهش. عاخه مگه میشه؟! این کونده 140 تا نمیره واللهی :||| میره ؟!! اگه مادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سجاد باقریان تاريخ: شنبه 29 آبان 1395 ساعت: 5:54

چیزی ب ذهنم نمیاد بخوام پست کنم. فقط گزارش میدم. امروز 25 آبان هست. ترم 3 رو میگذرونم و باز هم کلاس نمیرم. 7 درس و 14 واحد ب خاطر مشروط شدن برداشتمو هیچی تا الان نخوندم. رابطه مجازیم با فاطمه تا عید نوروز روی هواست و تصمیم گرفتم دیگه به ازدواج باهاش فکر نکنم چون نه اون مایله نه من توانایی خوشبخت کردنشو دارم. از خودم ناامیدم و لیاقت اون دختر رو ندارم. اگر دوست داشت باهام حرف بزنه عید نوروز بیاد و تاجایی ک بتونیم باهم میمونیم. ازدواجی در کار نخواهد بود مگر اینکه خودش بخواد. که خب نمیخواد. باید ب زندگی خودم برسم... این چند وقت تو وبلاگم خیلی پست گذاشتم. حدود دوهفته هست یا بیشتر ک ب خاطر کمردرد نمیتونم برم سره کار و رفتم دکتر سه تا آمپول برام نوشت. حدود 100 تومن خرج کمرم کردم تا حالا. با مهندس سر حقوق ب مشکل خوردیم خیلی وخته. داداشش.. آدم حسابی آخه تو مردی مثلا. بعدش اینکه فعلا نمیرم تا وقتی خوب بشم. حدود 3 هفته دیگه. شایدم کلا نرفتم. نمیدونم. این روزا با نگار ی بلاگر ک پرستاری میخونه ارتباط گرفتیم تو تلگرام. کلی حرف زدیم و نمیدونم چطور شد ک نتونستم تحمل کنم و گفتم تمومش کنیم. خیلی هم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سجاد باقریان تاريخ: پنجشنبه 27 آبان 1395 ساعت: 20:35

Black Veil Brides-Lost It All

Black Veil Brides-Unbroken

برچسب: bvb,bvb logo,bvb soccer, نویسنده: سجاد باقریان تاريخ: پنجشنبه 27 آبان 1395 ساعت: 20:35

ی عبارتی هم هست تحت این عنوان که : غلط کردم... دلم میخواد برای ندا بنویسم که "برو باهاش حرف بزن. به خاطر من بهش دروغ بگو. این کارو برام میکنی؟ بهش بگو مصطفی خبر نداره که من بهت پیام میدم. قبلا چند تا پیام ازت فروارد کرده بود و من آیدی تو داشتم. (اگر ازت پرسید که چطور آیدی مو داشتی) بهش بگو مصطفی خیلی پیش من ناله میکنه و میگه دلش میخواد زودتر باهم حرف بزنید. ولی دلش نمیخواد قرارتونو به هم بزنه. دلش نمیخواد خودشو کوچیک کنه. بارها بهش گفتم میتونه بهت پیام بده. اشکالی نداره. این کوچیک شدن نیست. نشونه دوس داشتنه. ولی میگه نه. توی آخرین صحبتمون بهش گفتم پیام نمیدم. چون اگر بدم خیلی حقیر میشم. نمیتونه پا روی حرفش بذاره... ازت میخوام از این حال درش بیاری. بهش پیام بده. یا تو وبلاگت ی چیزی بنویس. تو شروع کن. به خاطر اون. اگر برات حالش مهمه... میخواد حرف بزنه و از احوالت خبردار باشه... دلش برات تنگ شده. سخت میگذره زندگی بهش... " اما من به ندا همچین چیزی نمینویسم. چون اینا دروغه. من دلم خیلی کم براش تنگ شده. و خیلی کم دلم میخواد باهاش حرف بزنم. ضمن اینکه نمیخوام همچین درخواستی از ندا ادامه مطلب

برچسب: از عمق وجود,از عمق وجودم حواسم بهت بود,حرفهایی از عمق وجود, نویسنده: سجاد باقریان تاريخ: پنجشنبه 27 آبان 1395 ساعت: 20:35

صفحه بندی